محمد مفيد مستوفى بافقى
26
جامع مفيدى ( فارسى )
به اين منزل رسد و صبيهزادهء ما را كه صبيهء سيد حمزهء دستار بندست بطلبد تسليم نمائيد ، كه آن امانتى است از آنجناب نزد ما . و در وقتى كه سن شريف آن حضرت به شصت سالگى رسيد و تاريخ هجرى هفتصد و نود بود در محلهء سيد حسينى در شهر هرات نزول فرمود ، و جمعى درويشان را فرستاده آن بلقيس اوج عصمت را [ 21 ب ] خواستگارى نموده در عقد ازدواج درآورد . و روزىچند توقف فرموده باز ارادهء سفر نمود ، شعر : چون درآمد شاه در ملك هرات * خلق آنجا يافتند از نو حيات بد در آن شهر شريف خوب فال * مدت عمر عزيزش شصت سال بعد از وداع اهل حال و گوشهنشينان از هرات متوجه مرغاب شد و در آن موضع قريب يك سال توقف كرده باغى طرح انداخت . و از آنجا متوجه كوبنان كرمان گرديد . بعد از ورود بدان خطه مدت هفت سال اقامت فرمود . و در آنجا شاه برهان الدين خليل اللّه از كتم عدم قدم بعرصهء عالم نهاده جمال با كمال باهل عالم نمود ، و والد بزرگوارش اعنى شاهباز عالم لاهوت تاريخ تولد فرزند ارجمند را در اين قطعه بيان نمود ، قطعه : از قضاى خداى عز و جل * حى قيوم و قادر سبحان نيم ساعت گذشته بود از روز * روز آدينه در مه شعبان يازدهم بود ماه و وقت شريف * ماه در حوت و مهر در ميزان پنج و هفتاد و هفتصد از سال * رفته در كوبنان كه ناگاهان مير برهان الدين خليل اللّه * آمد « 1 » از غيب بنده را مهمان [ 22 الف ] كسب او باد علم ربانى * حاصلش باد عمر جاويدان و اين غزل از جملهء اشعارى است كه در باب فرزند سعادتمند فرمودهاند ، غزل : اى بنور روى تو روشن دو چشم جان من * اى خليل اللّه من فرزند من برهان من
--> ( 1 ) - اصل : آمده